X
تبلیغات
بیداری اسلامی - قران وبیداری اسلامی
 
بیداری اسلامی
مفهوم نازدودنی ازافکاربیدار
دوشنبه سی ام آبان 1390 :: 22:46 ::  نويسنده : ذوالقرنین

 وبیداری اسلامی

چکیده:اجمالاًخط ظهوری خلافت الهی(نظام اسلامی)ازدیدگاهی کلام الهی(قرآن عظیم الشأن)وبااندکی اشارات به حکومت الهی وپیامبرانش وبامروری اندکی به حکومت ها ونظام اسلامی وحکومت پیامبر(ص)درصدراسلام ونسخ ناپزیری قوانین اسلامی وباذکری نظریات دانشمندان اسلامی نسبت به دین جهانی وسیاسی واعترافات دانشمندان غربی راجع به دین جهانی وسیاسی درروی کره ای زمین وبابیتفاوتی حکام وزعمای کشورهای اسلامی خصوصاًعربی،پاسخ به شبه ای شبه افکنان،باسوالات وجوابات وانتقادات وپیشنهاداتدراین مقاله بیداری اسلامی بیان شده است.

خط ظهورصورت های روبه تکامل"نظام خلافت الهی"درروی زمین رابه عنوان خط ظهوور"نظام اسلامی"زیرامطابق آیات قرآن کریم مصادیق عینی عوامل برپادارنده ای این نظام،یعنی عامل"انبیاءواولیاءالهی"،"دین"و"مردم موحد"پیروی آنهاطی همه مقاطع ظهورشان،درجوامع انسانی تحت مفهوم واحدمشترک"اسلام"شناخته می شوندوبه همین معنی طی آیات زیادی اشاره شده است.

انبیاءکرام:

درارتباط باعامل انبیاء،خداوند سبحان درباره حضرت ابراهیم(ع)میفرماید:"ماکان ابراهیم یهودیاولانصرانیاولکن کان حنیفامسلما"1"ابراهیم یهودی ونصرانی نبود بلکه حقیقتاًیکتاپرستی مسلمان بود"ودررابطه باحضرت نوح(ع)که ظهورایشان قبل ازابراهیم (ع) بوده آمده است که آن حضرت درباره خودش می فرماید:"وامرت ان اکون من المسلمین"2"من مأمورشدم که باشم ازمسلمانان"همچنین ازجمله درخواستهای یوسف(ع)ازپروردگارعالم این بودکه:"فاطرالسموات والارض انت ولی فی الدنیا والآخره توفنی مسلماوالحقنی بالصلحین"3"ای پد یدآورنده ای آسمانها وزمین توی یاورمن دردنیا وآخرت،مرامسلمان بمیران وبه شایستگا ملحق فرما".

دین اسلام:

دررابطه باعامل" دین" نیزخدای بزرگ می فرماید:"ان الدین عندالله الاسلام ومااختلف الذین اوتوالکتب الامن بعدماجاءهم العلم بغیابینهم"4"همانادین نزدخدااسلام است وکسانی که کتاب داده شدند،اختلاف نکردندمگرپس ازآن که آگاهی یافتندوازحسدی که بینشان بود".مطابق این آیه،دین الهی درطول تاریخ بشرتنها"اسلام"است ودرتمام کتابهای هم که برسلسله پیامبران الهی فرستاده شده،تنهاهمان بیان شده است.اگرچه مراتب ظهوری آن متناسب باشرایط خاص مردم هردوره متفاوت بوده است.

مردم موحد:

به همین ترتیب آیات زیادی ازقرآن کریم نیزاختصاص به نامیده شدن پیروان انبیاءالهی تحت عنوان"اسلام"دارد،مانندآیه ای که دربیان دعای ابراهیم واسماعیل(ع)به منظورظهورامت مسلم درذریه آنهاازقول آن دو بزرگوارمی فرماید:"ربناوجعلنامسلمین لک ومن ذریتناامة مسلمة لک..."5"پروردگارامارادومسلمان برای خودت وازذریه ماهم امتی مسلمان برای خودت قراربده".ودرباره وصیت ابراهیم ویعقوب(ع)به فرزندان خودمی فرماید:"ووصی بهاابراهیم بنیه ویعقوب یابنی ان الله اصطفی لکم الین فلاتموتن الاوانتم مسلمون"6"ابراهیم ویعقوب(ع)بدین گونه به فرزندان خودسفارش نمودندکه ای فرزندان من خدابرای شما این آیین پاک رابرگزید،نمیریدمگراین که مسلمان باشید"همچنین درباره پیروان عیسی(ع)یعنی"حواریون"آمده است:"واذاوحیت الی الحوارین ان آمنوابی وبرسولی قالواآمناواشهدبآننامسلمون"7"وهنگامی که وحی کردیم به حواریون که بگروید به من وبه رسول من،گفتندایمان آوردیم وگواه باش که ماازمسلمانانیم".به همین طورخطاب به امت حضرت محمدمصطفی صل الله علیه وآله وسلم می فرماید:"ملةأبیکم ابراهیم هوسمکم المسلمین"8"کیش پدرانتان ابراهیم،اونام نهادشمارامسلمان".بنابرین مطابق بیان صریح قرآن کریم بانامیده شدن عواملی بنیادی برپای نظام خلافت الهی تحت عنوان"اسلام"معلوم میشودهرگونه روندظهوروبسط این نظام درامتدادحرکت انبیاءاساساًنمایان گری سیر تکاملی ظهوروبسط نظام الهی اسلام می باشد"9".

دراین بخش به برسی ونظریه دین مبین اسلام درموردتشکیل حکومت دینی ومسئولیت متدینان در این مقوله می پردازیم.به دیگرسخن،آیااسلام مانندمسیحیت فاقدهرگونه نظام وفلسله سیاسی است؟یا این که اسلام خوددارای اندیشه وفلسفه خاص است؟پاسخ به سوال فوق راازخوددین(قرآن کریم وسنت پیامبر گرامی اسلام وامامان)طلب خوهیم کرد.

همه انسانهاازآن جای که آزادوبرابرآفریده شده اند،کسی بردیگری برتری،تفوق وحق حکم رانی وحکومت ندارد.این جا این سوال مطرح میشودکه آیابایدجامعه فاقدهرگونه حکومت ونظمی باشدوبه سوی آنارشیسم سوق داده شود؟یا این که جهت سامان دهی اجتماع می باید یک حاکم وحکومت باشد.به فرمایش حضرت امام علی رضی الله عنه:"لابدلناس من امیربراوفاجر"10"

اصل لشکربی گمان سروربود= قوم بی سرورتن بی سربود

این همه که مرده وپژمرده ای=زان بودکه ترک سرورکرده ای

انددیشوران وفلاسفه سیاسی که اکثریت قریب به اتفاق راتشکیل میدهندقائل به ضرورت وجودحکومت شده اند،لکن درنحوه تشکیل ومنشأای مشروعیت آن اختلاف نظردارند.قرآن کریم درآیات متعدعد،وضع قانون وحکم رانی راازاوصاف اختصاصی ذاتی متعالی ذکرمیکند:"ان الحکم الالله یقص الحق وهوخیرالفاصلین"11"فرمان جزخدارانخوهدبود،اوبه حق دسوردهدواوبهترین حکم فرمایان است"،"له الحمدفیالاولی والآخرة وله الحکم"12"همه ستایش دراول وآخرعالم مخصوص او،همه حکم وسلطنت باحکم او"،"الاله الحکم وهواسرع الحاسبین"13" آگاه باشیدکه حکم وحساب خلق باخدااست واوازمحاسبی است که زودتربه حساب خلق رسیدگی تواندکرد"،"ان الحکم الالله امرالاتعبدواالاایاه ذلک الدین القیم"14"وتنهاحکم فرمائ عالم وجودخدااست وبه شمابنده گان امرفرموده که جزآن ذات پاک و یکتاکسی رانپرستیداین توحیدآیین محکم است لکن اکثرمردم ازجهالت براین حقیقت آگاه نیستند"،"ومالهم من دونه من وال"15"وهیچ کس جزخدابلاگردانی نیست"دراین آیات خداوند(ج)حکم وحکم رانی رااختصاص به خودداده وازغیرخودمانندقیصرهانفی میکند،حکمی که لازمه اش،سلب وضع قانون وحکومت داری ازانسان است،چنان که برخی آیات خدای حکیم دراین خصوص نه تنهامشروعیت حکومت های خودکامه رانفی میکنند،بلکه مردم راازمراجعه به چنین مراگزی منع کرده،وامربه کفروسرنگونی آنان میکنند:"یریدون ان یتحاکموالی الطاغوت وقدامروا ان یکفروابه"16"چکونه بازمیخواهندطاغوت(شیطان ومردم ناپاک دیوصفت)راحاکم خودگمارنددرصورتی که ماموربودندکه به طاغوت کافرشوند"خداونددرآیه دیگربه حضرت موسی(ع)مأموریت رودرروی بافرعون رامیدهد،چراکه وی ازحکومت عدل طغیان کرده است:"اذهب الی فرعون انه طغی"17"بسوی فرعون بروکه اوسخت به راه طغیان رفته است"آیات دیگری نیزوجودداردکه علاوه برالزام به حکم رانی،مطابق دین الهی،مخالفان راباعنوان"کافر"،"ظالم"و"فاسق"تعبیرمی کند که حق دربردارنده تهدیدبه عذاب الهی است:"من لم یحکم بما انزل الله فأولئک هم الکافرون"18"من لم یحکم بما انزل الله فألئک هم الظالمون"19"من لم یحکم بما انزل الله فألئک هم الفاسقون"20.آیات فوق منشورحکومت ووظیفه حاکم رادرخصوص توجه لازم به امردین دقیقاًمشخص می کند.بدین اساس درمرحله مقدماتی ناکامی منکرین اسلام وسکولاریزم درآیین مقدس اسلام وقرآن کریم آشکارمیشود.دین اسلام،دین کامل وکتاب آن،کتاب جامع وآخرین کتاب آسمانی است که باارسال آن،وحی وارتباط انسان باخداونددرخصوص دریافت برنامه وتکلیف ازاو،قطع شد،این خودمیطلبدکه خداوندبزرگ دراین دین آخر،مسائل واصول کلی ولازم انسان رادرباره دنیاوآخرت او تبیین کند.حکومت یکی ازمسائل است که نقش تعیین کننده ای درایمان وآخرت مردم ایفا می کند،لذاسکوت دین آخردربرابرآن توجیه پزیر به نظرنمی رسد.ازاین رو،قرآن کریم اهتمام خاصی به مسئله حکومت داشته وچنان که پیش تربیان شد،اصل تشریح قانون وحکم رانی غیرخداوندرانفی کرده است.دورکن مهم واساسی حکومت،یعنی قانون اساسی وحاکم ازمواردی است که قرآن به تشریح موضوع خوددراین زمینه پرداخته وتعین هردورکن را ازشئون الهی توصیف کرده است:

"فاحکم بینهم بماانزل الله"21،"فاحکم بین الناس بالحق ولاتتبع الهوی"22،درآیه فوق،به طورصریح باخطاب به پیامبر(ص)،اورامسئول وناظرمستقیم حکومت معرفی میکندوبه دنبال آن مبنای نظری وقانونی حکومت رامشخص میسازد،مبنای که عبارت از"ماانزل الله"است یعنی شریعت آسمانی بایدمحوروملاک حکم رانی قرارگیردنه آرای گروهی خاص،آیات فوق پاسخ روشن به شبه منکرین وسکولاریست های مسلمان است که مدعی اند قرآن فقط به منظورانذاروبشارت مردم درموردآخرت نازل شده است وحکومت که پیامبراسلام(ص)درمدینه تشکیل داده،فرمان الهی به خواست مردم بوده است.خداوندحکیم چه میگوید:"یاایهاالذین آمنوا اطیعوالله واطیعوا الرسول واولی الامرمنکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله ورسوله"23.دراین آیه،اطاعت رسول خدادرطول اطاعت خدا قرارگرفته است ومرادازاطاعت نه تنهاتبعیت دراحکام فردی وعبادی اسلام است،بلکه به طورعام شامل اطاعت اودرامورحکومتی وسیاسی نیزمیشود.تعبیر"اولی الامر"که به معنای حاکم ومتولی حکومت است،آیات فوق درس حکومت داری به مردم میدهد،به این معنا که نه تنهااعلام میکنند بلکه حاکم ومتولی حکومت بایدبه وسیله فرمان خداوند(قرآن)تعین شود.آیین مقدس اسلام برخلاف مسیحیت،براکثرابعادزندگی دنیوی انسان،توجه خاصی مبذول داشته است،به گونه ای که برای هرکدام ازآنهایک تعداد احکام ومقررات متناسب جعل وتشریع کرده است که این خودمداخله دین درحیات دنیوی را نشان میدهد.درعرصه اقتصادی وتجارت،قرآن باامضای معاملات وعقودی که باشرایط خاص خودانجام می گیرد،به تحریم بعضی معاملات،مانند:"بیع ربوی"24،"معاملات باطل"25،"کم فروشی"26،"رشوه"27،می پردازد.درعرصه اجتماع،ضمن تشویق مردم به یاری رساندن یک دیگرخصوصامحرومان،ازمتمولان می خواهدکه مقداری ازسوددرآمدخودرابابت مالیات،باعناوین خمس،زکات وانفال28،به حاکم دینی وقسمتی رامستقیماًبه محرومان بپردازندتابدین سان هم گردونه ای حکومت اسلامی بچرخدوهم جامعه اسلامی ازآفت فقربدورماند.

همین گونه درموردحقوق وقوانین فردی ومدنی خوداحکام خاص دارد.تکلیف "اموال یتیمان،صغارومحجورین"29،"ازدواج واحکام زناشوی وطلاق"30،"چکونگی وصیت وتقسیم ثروت مرده"31،ونظایراین رامشخص کرده است.هردینی که به وسیله پیامبران الهی صلوا ت الله علیهم ترویج وگسترش یافته،بامخالفان ودشمنان مواجه بوده است که جهدمیکردندبااشکال وطرق مختلف که بارزترین آنهامقابله فزیکی وجنگ بود،تا که نورالهی راخاموش کنند.دین مقدس اسلام نیزازین قاعده مستثنانبوده ودرظهورخودبادشمنان بزرگ ومختلفی،مانندمشرکان مکه واهل کتاب روبروبوده است.اسلام برای پاسداری وحراست ازخود،مردم راتحت عنوان "جهاد"به قیام ودفاع ازکیان اسلام درمقابل مخالفان فراخوانده وازآنان میخواهدباتجهیزات کامل وبهره وری ازتمام امکانات وتجهیزات نظامی موجود،دراین جهادمقدسشرکت کنند32،اسلام درپاسبانی ازخودتاجای پیش میرودکه هرگونه تهدیدشدیدوهولناک راتحت عنوان"مقابله به مثل"،33بی پاسخ نمی گذارد."وکسانی راکه به بهانه های مختلف به این فراخوان عمومی الهی پاسخ ندهندسرزنش وتوبیخ میکند"34،"قرآن چگونگی برخوردبااسرای جنگی"35،"ونحوه رابطه بااهل کتاب وصلح بامخالفان وده هاموضوع دیگرراتبیین وتشریع میکند"36،درذهن خاننده گان گرامی شاید این سوال پیش بی آیدکه آیاپاسداری ازاسلام واستفاده بهینه ازآخرین فنون نظامی واعلام جنگ یاصلح بادشمنان،بدون وجودحکومت دینی امکان پذیراست؟اگرقراربراین است ازاسلام حراست وحفاظت شودوحملات مخالفان دفع گردد،این حراست ودفاع درسایه به دست گرفتن حکومت،خصوصامدیریت وفرمان دهی برنیروهای مسلح تحقق میابد.امااگردغدغه اسلام وصیانت ازآن رانداریم،دراین صورت،تشکیل حکومت دینی لازم نیست که البته بعیداست کسی چنین قولی رابپذیرد.

باوجوداین،آیات فوق تئوری مداخله اسلام درامرحکومت رابه وضوح به تصویرمی کشدوخاطرنشان می سازدکه آیین اسلام،حتی دراموردفاعی وسیاست خارجی خود،صاحب تئوری است وبه جای حواله ای کارحکومت به قیصروسازش بامخلفان،متدینان رادعوت به جهادومقابله به مثل میکند.آیین اسلام برخلاف مسیحیت،آیین شریعت گراوحاوی احکام متعددی است که ازمومنان میخواهدبرای نیل به مقامات معنوی،منقادومطیع فرایض شریعت بوده وازارتکاب گناهان برائت جویند.قرآن کریم برای اجرای بهینه احکام خودیک تعدادضمانت های اجرای درقالب احکام جزای برای حفظ حقوق دیگران دارد،نیازبه توضیح نیست که اجرای احکام فوق وتوجه به قانون دادرسی اسلام مرهون وجودحکومت دینی واسلامی است که ضرورت عمل به احکام قرآن ضرورت حکومت اسلامی رااثبات می کند.

روشن ترین دلیل برای ادغام دین باسیاست وحکومت شیوه عملی پیامبر اسلام(ص)است،حضرت درورودخودبه مدینه اقدام به تشکیل حکومت اسلامی کردندومنشورحکومتی خویش راباالهام ازآیات قرآن کریم که پیش ترگذارش شدکتاب آسمانی "ما انزالله"قرارداد.حضرت برای حراست وگسترش حکومت اسلامی خویش،اقدامات معمول ومقتضی ازقبیل:دفاع ومقابله بادشمنان وفرستادن مبلغان دینی ودعوت ازسران کشورهای کفررا به پذیرش اسلام انجام داد.این سیره نبوی میتواندبهترین دلیل برای ادغام دین وحکومت درآیین مقدس اسلام به حساب آید،برای این که سنت پیامبراسلام درکنارقرآن،عقل واجماع،نه تنهاجزءمنابع معتبردین،بلکه جزءحقیقت دین به شمارمی رودوسنت حضرت،به عنوان یک آموزه ای دینی ملاک شناخت دین ازغیردین درحق مومنان تلقی می شود.تبیین دلیل این نوع تلقی ازسنت پیامربزرگواراسلام درمیان متشرعان،دراین مقاله مختصرنمی گنجد،لذادراین جا به این نکته بسنده میشود که علاوه براین که این نوع تلقی ازسوی روایات مختلف تأیدمیشود،ازتأیید وپشتبانی خودقرآن کریم نیزبرخورداراست وخداوند سنت پیامبر(ص)را به عنوان الگوه واسوه یادمی کند"ولکم فی رسول الله اسوة حسنه"37،براین اساس، سنت عملی حضرت درتشکیل حکومت اسلامی وزعامت آن تالحظه ای آخیرعمرشریف شان،به عنوان اسوه ودرس دین داری وفلسفه سیاسی اسلام به حساب می آید.به دیگرسخن،مانبایدمانندسکولاریست های مسلمان یاغیرمسلمان تشکیل حکومت اسلامی رابه وسیله پیامبراسلام صرفایک روی دادتاریخی واجتماعی که میتوانیست اتفاق نیفتدتلقی کنیم وازاین زاویه به تحلیل آن بپردازیم،بلکه چون آن رخدادتاریخی به وسیله پیامبریک دین برتربه وقوع پیوسته است که سنت اودرحق مومنان آموزه دینی وبه تعبیردیگر،ذاتی دین است38.

حکومت ها درطول تاریخ اشکال مختلفی داشته اند، شایدبه تعدادکشورهای جهان،حکومت بوده است.لذاناگزیریم شکلهای عمده حکومت رابررسی کنیم:

1- حکومت مطلقه (استبدادی):حکومتی است که درآن اعمال قدرت یک یاچندنفربرگروه یاجامعه ای بدون مشارکت دیگران صورت می گیردوقدرت حاکمه واختیارات نامحدودبه شخص ظالم ومستبد،مثل سلطان واگذارشده است.به عبارت دیگراعمال حق حاکمیت دردست یک فردیاافرادمحدودی تمرکزیافته است.بیدون این که نظارتی ازسوی عموم مردم ویابخش ازآنهادرامورحکومت اعمال شود.دراین نوع حکومت هاشخصی که بازوروقدرت اسلحه برمردم مسلط شده،مخالفین خودراسرکوب وبه هیچ قانون پای بندنخواهدبود،بلکه خودرافوق قانون میداند.

2- دمکراسی:حکومت مردم برمردم یادمکراسی،عالی ترین وکامل ترین شکل حکومت دردنیای امروزاست.مقصودازدمکراسی،حکومت مردم است که،ازطریق انتخابات مجلس ملی اجرامیگردد.وجه مشخص دمکراسی اصلی تبعیت اقلیت ازاکثریت وبه رسمیت شناختن آزادی وحقوق مساوی افراداست.دراین نوع حکومت،منشأای اصلی تصمیم گیری مردم هستند.

3- حکومت اسلامی:حکومتی است که درآن،اداره امورکشورورسیدگی به مسائل جامعه مطابق دستورات وقوانین اسلام است،درحکومت اسلامی حاکمیت برانسان قوانین اسلام است،همچنین حاکمیت برانسان وجامعه تنهامخصوص خداوندسبحان است وهیچ فردویاگروهی شایستگی حاکمیت برانسان راندارد،لذامهم ترین هدف های حکومت اسلامی عبارت اند از:برقراری توحیدونفی شرک،ایجادعدالت ورفع ستم،اجرای احکام،تزکیه وتعلیم،ایجاداستقلال درتمام زمینه های فرهنگی،سیاسی،اقتصادی ومساوات دربرابرقانون که توسط پیامبراسلام به مردم ابلاغ شده است.

4- حکومت پیامبربزرگواراسلام(ص):بعدازهجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم به مدینه واستقبال بی نظیرمردم ازاو وباپزیرفتن دعوت آن حضرت رامرکزیت ومحوریت حکومت پیامبردرمدینه ایجادگردید. تحلیل های متفاوت ازسوی صاحب نظران ازماهیت این زعامت ورهبری ارائه شده است،تعبیررایج ومشهور آن است که پیامبر(ص)درمدینه حکومت تشکیل دادواین اقدام ریشه دروحی وتعالیم الهی داشت وولایت سیاسی پیامبر(ص) نشأت گرفته ازتنفیذوفرمان الهی بوده است.

این دیدگاه درسده های اخیرموردمناقشه قرارگرفته وتحلیل های متفاوتی نسبت به آن ابرازشده است.همچنین پیش تربیان کردیم که یک تعدادحکومت پیامبر اسلام(ص)را یک رویدادتاریخی میدانند،برخی ازاین تحلیل هاوتفسیرهازعامت پیامبر(ص)را،ازسنخ ولایت سیاسی ندانسته واوراتنهارهبری مذهبی میدانند.برخی دیگردرعین اعتراف به اینکه پیامبر(ص)دارای حکومت وولایت بوده است،آن راواقعه ای تاریخی دانسته وناشی ازدعوت دین به تشکیل حکومت ودولت دینی نمیدانند.گروه دیگرمعتقدندکه دین راازدخالت درامورسیاسی بایددرحذرداشت،مقوله ای حکومت وسیاست،مقوله ای کاملاًبشری وعقلای است ودین توان دخالت درآنراندارد.

روح اش شاد،متفکربزرگ شهیدمطهری میگوید: بعضی...گفته اند زندگی یک مسئله است ودین مسئله دیگر،دین رانبایدبامسائل زندگی مخلوط کرد،این اشخاص اشتباه اولشان این است که مسائل زندگی را مجردفرض میکنند.خیر زندگی یک واحد وهمه شئونش توام بایک دیگراست،صلاح وفسادهریک ازشئون زندگی درسائر شئون مئوثراست.ممکن نیست اجتماعی،مثلافرهنگ یاسیاست یاقضاوت یااخلاق وتربیت واقتصادش فاسدباشد،اما دینش درست باشد وبالعکس.اگرفرض کنیم دین تنهارفتن به مسجدوکلیساونمازخواندن وروزه گرفتن است...این مطلب فرضاًدرموردمسیحیت صادق باشد،درمورداسلام صادق نیست39.

دانشمندفرزانه دکترعلی شریعتی اندیشه ای جداانگاری دین وسیاست راحربه استعماریادمی کندومی گوید: ببینیددین ودنیاچه طوردراسلام قابل تفکیک نیست واصلاقابل شناخت نیست وچگونه استعماربه دهان ماانداخت که مذهب اززندگی جدا است وروشن فکران ماهم طوطی واربازگوکردندبه خیال این که دارندادای روشن فکران اروپای رادربرابر کلیسادرمی آورند.غافل ازاین که قیاس منع الفارق است40.ودرهمین آثاردرجای دیگرمیگوید: مبارزه ای روشن فکران علیه مذهب درجامعه های اسلامی بزرگترین خدمت رابه عمال جنایت وارتجاع ودشمنان فریبنده مردم کرده است.روشن فکران جامعه مابایددواصل را بدانندکه اولاً،جامعه ما اسلامی است وثانیا،اسلام یک حماسه ای اجتماعی ومتحرک است.

براساس این دیدگاه ها،اسلام یک نظام کاملاًسیاسی واجتماعی است،چون تمام ابعادزندگی انسان رادربرمی گیرد.میان دنیاوآخرت اورابطه برقرارمیکند،هم چنان که برای سعادت اخروی آدمی دستورات وبرنامه های روشنی دارد برای تأمین سعادت دنیوی وتدبیرجامعه نیزبهترین وجامع ترین قوانین رادارد.اسلام حدومرزمیان دین ودنیا(دین وسیاست)قائل نیست بلکه آندوراکاملاًبه هم آمیخته است.ازدیدگاه اسلام،دین ودنیاازهم جدانیست ودرمقابل هم قرارندارند،بلکه مکمل یک دیگراند.همان گونه که موضوعات عبادی،فردی وشخصی درذات دین وجوددارد،موضوعات سیاسی واجتماعی نیزدرذات دین نهفته است.اسلام مجموعه ای به هم پیوسته ازباورهاواندیشه های برگرفته ازوحی الهی درباره ای انسان،جهان،وحیات پس ازمرگ است.هدف اسلام هدایت انسان به سوی رویش بهترزیستن وکامل ترشدن است که درارتباط تنگاتنگ باسیاست ومدیریت اجتماع قراردارد.دوفصل عمده ای دین،یعنی عقاید وجهان بینی ومقررات واحکام به نحوی تنظیم وتشریع شده است که پاسخگوی تمامی جنبه های حیات فردی،اجتماعی،سیاسی واقتصادی انسان است،بدون تردیدیکی ازجنبه های مهم حیات انسانی بعداجتماعی است وازآن جای که زندگی،سیاست وحکومت رابه عنوان عنصری ضروری برای سامان دادن اجتماع دردرون خویش به همراه دارد،دین نمیتوانددربرابرآن بی تفاوت باشد41.اگراسلام دینی جامع وجاوید است که اقامه ای قسط وعدالت اجتماعی وسعادت مندی دین ودنیای جوامع بشری رااساسی ترین هدف پیامبران الهی معرفی می کندچگونه میتواند این کارویژه رابدون درنظرداشت وتوجه به مسائل سیاسی وحکومتی انجام دهد؟ اساساًاسلام برای ایجادزمینه های رشدوتعالی انسان درحیات مادی ومعنوی اش برنامه ریزی کرده است واین امرخود،مستلزم مقابله باموانع ومعضلات اجتماعی است که فراراه انسان قراردارد.دراین میان یکی ازمهم ترین موانع روند تکاملی حیات انسان به مسائل سیاسی،اجتماعی واقتصادی جامعه مربوط میگردد که بدون تردیداسلام نمیتواند درموردآن ها بی تفاوت باشد42.اسلام مشتمل برقوانین وتکالیف است که بدون برپای دولت دینی،نمیتوان آن هارابرشئون مختلف جامعه تطبیق کرد.احکام جزای اسلام وتولی واجبات مالی مسلمین نظیراخذوتقسیم زکات وخمس بین مستحقان ومواردمصرف آن هاجزبه دولت اسلامی محقق نمی شود43.این واقعیت که قرآن به صراحت مسلمانان رابه برپای دولت وحکومت فرانخوانده است،به هیچ روبه دینی بودن حکومت نبوی لطمه واردنمی آورد.علامه طباطبای دراین زمینه، مینویسد:حکومت وسلطه ای سیاسی ازضروریات مجتمع انسانی است،انسان هابه طورضروری دراجتماع خودمبادرت به تأسیس اعتبارریاست ومرئوسیت می ورزندوبرای تمشیت امور خویش به شخص یااشخاص ریاست واقتدارسیاسی میدهند.از این روقرآن کریم انسان هارابه تاسیس حکومت وسلطه ای سیاسی دعوت نکرده،بلکه آنرا شأنی ازشئوضروری ولازم اجتماع تلقی کرده است که نیازی به ترغیب وتوصیه ندارد.آن چه قرآن کریم مردم رابه آن دعوت میکند،اتفاق واجتماع درمحوردین است44.معیارداوری درباب وجودوعدم حکومت دینی برای پیامبر(ص) مفهوم مودرن دولت نیست،بلکه دولت وحکومت متناسب با آن عصروزمانه مدنظراست.حقیقت آن است که جامعه ای عرب قبل ازطلوع اسلام،فاقدحکومت ونظام سیاسی قدرت مندومنسجم بود،هیچ شکل وقالب سیاسی واداره ای مودرن دراقوام وطوائف جزیرةالعرب وجودنداشت.نظم قبیله ای تنها شکل حکومت راافامیکرده وهر قبیله ای دارای رهبربوده است.درچنین شرایط پیامبر(ص) تغیراتی همه جانبه درشبه جزیره ای عربستان به وجودآوردکه حاکی ازاقدام به تأسیس ودولت وحکومت نوین است.درمحیطی گه اساساً فاقدحکومت ودولت مرکزی بوده،به بعضی ازاقدامات که شاهد تاریخی برتحقق دولت دینی توسط پیامبربزرگواراسلام محسوب میشود اشاره میکنیم:

1- پیامبر(ص) میان قبایل متشتت عرب،وحدت ایجادکرد این وحدت صرفاًدینی نبوده،بلکه درکنارگستراندن اعتقادات وتعالیم مشترک دینی،وحدت سیاسی نیز به وجودآورد،بالا ترین نمودوجلوه ای این وحدت سیاسی هم سرنوشت شدن این قبایل مسلمان درجنگ وصلح بادیگرقبایل غیرمسلمان است.

2- پیامبر(ص)مدینه رامرکزحکومت خویش قراردادوازآنجاوالیانی رابه مناطق دیگرمسلمانان کسیل میداشت.

3- پیامبر(ص) عقوبات جزای برای متخلفان وکسانی که برخی قوانین تشریعی اسلام را زیر پامی نهادندوضع کردوبه عقاب اخروی اکتفا نکرد،اقامه ای حدودالهی واعمال مجازات افراد خاطی را ازشئون دولت وحکومت میدانست.

4- حکومت به زبان قرآن ومؤمنان صدراسلام باکلمه ای"الامر"تعبیر میشده است:"وامرهم شوری بینهم"45،"وشاورهم فی الام"46،"الامر"اگرتنهازعامت ورهبری دینی باشد،دعوت به مشورت ونظرسنجی دراموردینی وابلاغ رسالت الهی معنا ندارد.پس"الامر"دراین دوآیه اشاره به تصمیم وتدبیر سیاسی است،اصحاب رسول الله نیزعلاوه برشأن پیامبری،ولایت سیاسی را برای آن حضرت قایل بودند.ازاین روست که ازوفات پیامبر(ص) ولایت اورا که از آن به"الامر"تعبیرمیکردند،قابل نیابت وتصدی میدانستند.اگرزعامت او صرفاًمنصب الهی ودینی بود،دیگرقابل نیابت ومنازعه برای تصدی نبود وآیات متعددقرآنی هم ولایت سیاسی رسول الله را تثبیت میکند وازمؤمنان میخواهداوامروفرامین اورا اطاعت کنند.

سرانجام طی ایفاء نقش انبیاء(ع)درجامعه ای انسانی که اختصاص به حضرت خاتم النبیین(ص) دارد،استقرارجامع نظامات سیاسی وجمعیتی انبیاء(ع) درصحنه ای واقعی زندگی اجتماعی بشرفراهم آمده است وشهرمدینه نخستین ظرف عینی این ظهوربوده است.زیرا باگرایش مردم آن سرزمین به اسلام نخستین وتعیین سرپرستانی برای اداره ای امور آن ها ازسوی پیامبر(ص) متناسب با آن تقسیمات جمعیتی مشخصی درمیانشان شکل گرفته که به منزله ای ظهورتحولی ساختاری دراین شهربوده است.پس ازین باهجرت شخص پیامبر(ص) به مدینه واستقرار محوریت رهبری ایشان دراین شهرشرایط برپای وایفاءنقش نظام سیاسی اسلام درمیان مسلمانان فراهم آمده است ونخستین مرکزیت اجرای این نظام درظرف عبادی"مسجد"شکل گرفته است وحوزه های جمعیتی مربوط به آن درارتباط مستقیم بااین مرکزیت قرارگرفته اند واین امردرحقیقت به معنای بسط سازمان یافته وهماهنگ نظام سیاسی اسلام برمبنای نظام جمعیتی آن بوده است.بنابراین باتدبیر مستقیم حضرت محمد(ص)،این بارمجموعه ای نظامات سیاسی وجمعیتی اسلام نه درمحدوده ای یک طرح ونه ازطریق معجزه،بلکه به طریق عادی درارتباط تنگاتنگ باحوزه ای زندگی روزمره ای مردم ظهوربالفعل ومؤثرپیداکرده است وعملاً سازمان سیاسی وجمعیتی نوینی رادرمدینه ای منوره بامحوریت"مسجد"بنیان گذاشته است که اولاً ازبعدسیاسی دررابطه باتمام زمینه های امورمورد نیازجامعه ای اسلامی مدینه،اعم ازسیاسی،فرهنگی،اجتماعی واقتصادی،خدماتی وامنیتی نقش مدیریتی بالفعل وفراگیرداشته است. اماتردیدی نیست که این بحث ازجهات متعددنیازبه توضیحات تکمیلی داردواجرای آن رابایدمرکزیت سیاسی نظام اسلامی ارائه دهد. همچنین شبکه ای سراسری وفراگیربسط آن درحوزه ای جهانی امت اسلامی ونیزدرصحنه ای محدوده های هریک ازکشورهای اسلامی رابه روشنی ترسیم وتبیین نماید.

هدف انبیاء ازتشکیل حکومت وبه خصوص پیامبربزرگواراسلام(ص) این است که وظیفه ای حکومت علاوه بر تأمین مصالح ونیازمندی های مادی،تأمین مصالح معنوی نیزهست وحتی تأمین مصالح معنوی،اهم وارجح ومقدم برتأمین مصالح مادی است.یعنی حکومت باید قانونی را اجراکند که هدف نهای اش تأمین مصالح معنوی،روحی اخلاقی وانسانی باشد.همان مسائلی که دین آنهارا هدف نهای بشرمیداند وکمالی انسانی راوابسته به آنهامی داند.آفرینش انسان دراین جهان ومجهزشدن اوبه نیروی آزادی وانتخاب رابرای همین میداند که این هدف عالی رابشناسدودنبال کند.محورآن مسائل قرب به خدااست که امروز،بحمدالله،درفرهنگ اسلامی کاملاّ جاافتاده،بلکه همواره دربین مسلمانان رایج بوده است وحتی کسانی که معنای آن رابدرستی نمیدانند،بالفظ آن مأنوس هستند وعوام بی بهره ازسوادخواندن ونویشتن کلمه ای"قربة الی الله"رادرنظر می آورند.حال که دریافتیم قرب به خداهدف نهای ومدارآفرینش انسان است،قانون بایددرجامعه پیاده شود که درجهت تحقق این هدف الهی باشد.زندگی اجتماعی انسان هم باید دراین جهت رشدکند،وسایر مسائل وابعاد حیوانی انسان درصورت ارزش دارند که مقدمه ای رشدانسانی وتکامل معنوی وتقرب به خدا باشند.وقتی ثابت شدکه هدف ازتدوین قانون اجتماعی،علاوه برتأمین نیازهاومصالح مادی،مصالح معنوی نیز هست،بالطبع هدف دولت نیز مشخص می شود ودولت هم نبایدوظیفه ای خودراتنها تأمین امنیت جان ومال شهروندان بداند؛بلکه علاوه برآن بایدزمینه سازی برای رشدمعنوی انسانهاومبارزه باآنچه رانیز با این هدف ضدیت داردوظیفه ای خود بداند.اونمی تواندبه این اکتفابکندکه من نان شمارافراهم میسازم وامنیت جان ومال شمارا حفظ میکنم.البته این اولین وظیفه ای هردولتی است وهمه اتفاق نظردارندکه درجامعه ای،اعم ازجامعه اسلامی وغیراسلامی،لائیک وغیرلائیک،دولتی که تشکیل میشودباید امنیت جان ومال مردم راتأمین کند؛ولی ازدیدگاه اسلام،دولت اسلامی نمیتواندوظیفه خودش را منحصر به این بداند،بلکه باید دردرجه اول وظیفه خودرا رشدفضائل انسانی ومعنوی والهی انسانها بداند وطبعاً برای این که چنین زمینه ای فراهم شودباید امنیت جان ومال راهم حفظ کند؛این درواقع مقدمه است نه هدف اصلی.به عبارت دیگر،تأمین امنیت مال وجان ازاهداف متوسط است،نه هدف نهای.به بیان دیگر،وسیله است برای رسیدن به یک هدف عالی تر،وآن فراهم شدن رشدمعنوی است.پس قوانین که درجامعه اسلامی رسمیت پیدامیکند،نه تنهانباید بادین ضدیت داشته باشد،بلکه بایدکاملاً مناطبق برمبنای دینی ودرراستای رشد معنوی والهی انسان ها باشد وتنها اینکه ضددین نباشدکافی نیست،بلکه باید درجهت اهداف دین باشد.یعنی دولت اسلامی،نه تنهاباید رفتارش ضد دینی نباشد.بلکه باید بابی دینی مبارزه کند وباید اهداف دینی راتحقق ببخشد.بنا براین،هدف قوه مجریه یاحکومت به معنای خاص آن،ازدیدگاه اسلامی،تنها تأمین امنیت مال وجان نیست،بلکه مهم ترازآن توجه به مسائل معنوی است.حتی ممکن است دریک جامعه دینی،مؤقتاً مقداری ازنیازمندی های مادی،به جهت ضرورت پرداختن به بعضی ازامورمعنوی تأمین نشود.قطعاًاگردستورات اسلام اجراشود،دردرازمدت مصالح مادی مردم بهترازهر نظام دیگری تأمین خواهدشد،ولی صرفاًدریک مقطعه ای محدودی،اگرتأمین همه ای مصالح مادی موجب تضعیف دین شود،باید به تأمین سطحی ازمصالحی مادی که تضعیف دین رادرپی ندارداکتفاکرد،چون مصالح معنوی تقدم دارد.ولی دردیدگاه کشورهای غربی آنچه ماگفتیم معتبرنیست،آنهافقط به اهداف مادی توجه میکنند ودولت برای تأمین مصالح معنوی اصلاًمسئولیتی ندارد.

گستردگی ونسخ ناپزیری قوانین اسلامی:

اسلام وقوانین اسلامی اختصاص به زمان ومکان خاصی ندارد وبرای همه زمان ها وهمه جوامع نازل شده است.احکام ثابت وتغیرناپزیراسلامی به گونه ای وضع شده است که درهمه اعصاروهمه جوامع قابل اجراست.ازدیگر روی،حکومت ممکن است دریک محدوده ای کوچک ودریک جامعه ای کم شمارویک جزیره ای استقرار یابد.درهرحگومت مصادیق متعددی می تواند داشته باشد:یک جامعه کوچک دارای صدخانه وارمی تواندحگومت داشته باشد،یک کشوریک ملیاردجمعیتی هم می تواندبرخوردارازحکومت باشد.حتی احتمال داردروزی در روی کره زمین یک حکومت جهانی استقرار یابد.با توجه به تنوع حکومت ها،می تواند مقررات ومدلی رابرای حکومت ها ارئه داد که همه حکومت هاراپوشش دهد؟ یا نبایدشکل خاصی برای حکومت تعین گرددویااگرشکل خاصی معرفی شد،مسلماًسازگارومتناسب بابرخی ازجوامع وحکومت هاخواهدبودوقابل اجرابرای سایرجوامع نیست؟ مثلااگربگویم درهنگام ظوراسلام،پیام اسلام ابتداشعاع اندکی ازجوامع راپوشش دادواحکام آن ابتدامتوجه جامعه ای کوچک مدینه شد،حکومتی هم که توسط رسول خداپایه گذاری شد،متناسب باجامعه ای آن روزبودکه شایدازصدهزارنفرتجاوزنمی کرد.آیامدل وشکلی که اسلام برای حکومت اسلامی معرفی می کند،همان مدل وشکلی است که حکومت پیامبر(ص) درصدراسلام داشت،باهمان ویژه گی هاوخصوصیات متناسب باجمعیت کم شمار آن روزوبرخوردارازخصایص اخلاقی وفرهنگی خاص خود؟یااسلام نه تنهامدل وشکلی رابرای حکومت ندارد،بلکه هیچ حدوقیدوشرایط ومقرراتی رابرای آن درنظرنگرفته است؟

واقعیت این است که رویکرداسلام نه گزینه اول درست است ونه گزینه دوم،بلکه اسلام فراترازمعرفی ازشکل خاصی ازحکومت ومتناسب بااحکام ثابت وتغیرناپذیرخود،چهارچوب های کلی وکلانی رامعرفی کرده که آن چهارچوبهادردرون خودتغیرات،تطورات واشکال متعددومتنوعی راپذیرامیشوند.اسلام نه بکلی مردم رابه حال خودرهاکرده که هرچه خودخواستندانجام دهند،ونه شکل تنگ ومحدودی رابرای حکومت معرفی میکندکه تنها درشرایط زمانی ومکانی محدودی قابل اجراباشد.چهارچوب کلانی که اسلام ارائه میدهدازدامنه وخطوط وسیع برخوردار است که همه اشکال صحیح وعقلای حکومت درآن می گنجدوالبته اشکال حکومت نبایدازآن چهارچوب واصول کلی فراتربروند.ماازآن چهارچوب کلی وکلانی که اسلام برای حکومت معرفی کرده به حکومت اسلامی تعبیرمی کنیم.این چهارچوب درزمانی باساختاروشکل خاصی ظهورمی یابدودرزمان دیگر،باساختاردیگری؛وهیچ یک ازآن دوشکل وساختاروسایراشکال باماهیت اسلامی بودن حکومت تضادومنافات ندارد.به دیگرسخن،اسلام شکل ونوع خاصی برای حکومت پیشنهادنمی کندوتکیه آن بررعایت چهارچوب های کلی است که ساختارحکومت نبایدفراتروناهماهنگ باآن باشد.این مطلب برایند این مسأله ای دقیق وظریفی علمی وعقلانی است که احکام ثابت وتغیرناپذیراسلام که برای همه جوامع تاروزقیامت وضع شده اند،ازساختاری کلان وکلیت برخوردارندودرمقابل آنها،احکام جزئ ومتغیرمتناسب باشرایط خاصی زمانی ومکانی وضع می کردندوازجمله آن احکام متغیر،احکام حکومتی است که درهرزمانی توسط ولی فقیه صادرویاامضاءمی گرددواطاعت وتبعیت ازآن احکام با همان قالب وشکلی که دارند واجب است47.

اندیشه های شخصیت های اسلامی نسبت به دین جهانی وسیاسی:

مرداندیشه وتفکراقبال لاهوری یک اروپاشناس بوداوآینده تمدن اروپارابسیارشوم وخطرناک میداندواین قسمت رادرکلام خودش زیادگنجانیده است.اومشرق زمینیهاومخصوصاًمسلمین راپرهیزمیدهد که تحت تاثیرتمدن اروپاقرارنگیرند،ازجمله درکلمات خودش چنین میگوید:"آنها چشمشان ازتقلیدوبردگی کورشده است نمی توانندحقایق بی پرده رادرک کنند.این فرهنگ وتمدن نیم مرده ای اروپاچگونه میتواندکشورهای مسلمان راحیات نوین بخشد،هنگامی که خود به لب گوررسیده است49".

آیه الله بروجردی میگوید:"برای کسی که قوانین واصول اسلام رافحص کند،جای هیچ گونه شک وتردیدی باقی نمی ماندکه اسلام یک دین سیاسی واجتماعی است واحکام آن منحصردرعبادت محض نیست،بلکه اکثراحکام اسلام مربوط به سیاست کشور،تنظیم امورجامعه وتأمین سعادت دنیوی است"50.

امام خمینی(رح)درپاسخی یکی ازعمال حکومت طاغوت فرمودند:والله اسلام تمامش سیاست است،اسلام را بدمعرفی کرده اند.سیاست مدن ازاسلام سرجشمه می گیرد.من ازآن آخوند ها نیستم که دراین جابشینم وتسبیح به دست بگیرم من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم وبقیه اوقات برای خودسلطانی باشم وبه اموردیگرکارنداشته باشم51.

این هم اعترافات متفکران غربی نسبت به دین جهانی وسیاسی:

هم زدای اسلام باحکومت وسیاست به قدری واضیح وشفاف است که متفکران غربی که ازدور به آموزه های اسلام نظری می افکنند،نیزبدان اذعان واعتراف میکنند. به بعضی ازاعترافات آنها اشاره میکنیم،چراکه گفته اند:خوش ترآن باشد که وصف دلبران = گفته آیددرحدیث دیگران

ژان ژاک روسومیگوید:

مذهب مقدس مسیحیت ازهیئت حاکمه جدامانده است ورابطه آن بادولت اجباری نبوده است.حضرت محمد(ص)نظریات صحیح داشت ودستگاه سیاسی خوراخوب مرتب نمودتازمانی که طرزحکومت اودرمیان خلفای وی باقی بود،حکومت دینی ودنیوی وجودداشت.حکومت دینی ودنیوی،شرعی وعرفی یکی بود ومملکت هم اداره میشد52.

مارسل بوازارمیگوید:

ازنظرجامعه شناسی،امت مسلمان ازتلفیق وهم آمیختگی دین وسیاست تشکیل میگردد واین هم آهنگی ضامن پیوند آگاهانه ای امت مسلمان وگردآمدن آنهازیریک پرچم ویک شعار است.اگرپیامبراسلام(ص)سیاست رابه معنی وسیع آن(اداره حکومت، شرکت درجنگ ها،خدمات اجتماعی وکلیه امورمربوط به زندگی انسان درجامعه)دردیانت دخالت نمی داد،پیروزی اسلام وتوسعه آن درجهان تااین پایه ممکن نبود53.

فن کرونبام میگوید:

دین اسلام مذهبی است اجتماعی وفردمسلمان حتماًبایدبعضی وظایف اجتماعی واصلی خودراانجام دهد،پس اسلام جداًمعتقد به لزوم سازمان سیاسی است54.

بامشاهده ای توصیف اصول اسلام به وسیله اندیشوران مغرب زمین درزمینه همبستکی دین وسیاست،مسلمانان باید باداشتن چنین دینی فخرومباهات ورزند.

برمیگردیم به حالت کنونی مامسلمانان که اصل موضوع است،تاحال ما چه کردیم این را هم به زبان متفکرفرامنطقه ای که اندیشه او ازمرزها عبورکرده بگویم:

موجیم آسودهگی ماعدم ماست=مازنده برآنیم که آرام نگیریم (اقبال)

ازنظردینی واعتقادی بایدگفت:یهودیان به طورمشخص قرن های متمادی درفکرتشکیل یک حکومت جهانی وسیطره برتمام جهان بوده اند.درمسیحیت تنها آرمان جهان گرای وجودداشته است واین اعتقاد وباور درمسیحیت چنین تبلوریافته که"مسیح"درجای که خورشیدبتابد، حکومت خواهدکرد.ازاین رو،درانتظارحکومت جهانی حضرت مسیح به سرمی برند.خداوندبزرگ به پیامبر پیامبرانش حضرت ختم مرتبت صلوت الله چه زیبامی فرماید:"وماارسلناک الارحمت اللعالمین"55،ومانفرستادیم ترا،مگررحمت برای جهانیان.دین اسلام ازروزاول دین جهانی بوده دین فراگیر.امروزیهودیان بادین منسوخه ای شان ازجهانی شدن صحبت میکنندوبیشرمانه سرزمین های اسلامی رادارند لگدمال میکنند.مامسلمانان بااین همه معنویات وبادین جهانی وفراگیرمان اصلادغدغه ای اندیشدن رانداریم جای تغجب نیست!!!...چگونه مابیدارباشیم؟کشورهای اسلامی حکام وسردمداران کشورهای اسلامی واقعاً ازاندیشه های اصیلی اسلامی برخوردارنیستند وگرنه باداشتن موقعیت های جغرافیای بزرگ واستراتژیک،وباداشتن دریاهای نفت وگاز،وتماماً موادی که برای زندگی بشرازآن استفاده میشود دارابوده وازسرزمین های کشورهای اسلامی استخراج میگرددولی متأسفانه حگام وزعمای کشورهای اسلامی بحیث منبع لوژیستیکی واکمالاتی دنیای غرب واستکبارجهانی قرارگرفته اند،مخصوصاً کشورهای عربی. جای شرم است ای غلامان حلقه به گوش غرب؟خداوندبزرگ درکتاب آسمانی خودمی فرماید:"ولن ترضی عنک الیهودولن نصاری حتی تتبع ملتهم"56،تابه وقت که به دین یهودونصاری راضی نشوی ویا به نقش قدمش قدم نگذاری، ممکن نیست که ازتوراضی شوند.این فرمان خدای بزرگ است. ای حکام دنیای اسلام؟ پس شماچگونه انتظاردارید که به شماکمک ویاری می رسانند؟ تاحال جزبه خاک وخون کشاندن مسلمانان وملتهای مظلوم دیگرارمغان بدست نداشته اند.بیاید ای حکام وسران کشورهای اسلامی طبق فرمان فرمان الهی:"وعتصموبحبل الله جمیعاًولاتفرقو"57،خودراستوارسازید.امام خمینی(رح)فرمودند."شماای مسلمانان جهان،باوحدت وهمبستگی به سوی یک دولت اسلامی یاجمهوری های آزاد ومستقل به پیش روید که باتحقق آن،همه مستکبیرین جهان رابه جای خودخواهیدنشاند"58،حکام وسردمداران کشورهای اسلامی به این فکرنباشید مجالیس که ازطرف غربی هابه خاطرکشورهای اسلامی راه اندزی میشودمشکل ماراحل میکند، نه چنین نیست.اومجالیس مجالیس است که ازطرف سازمان سیاهی استکبارجهانی آب یاری میشود.خواهش جهان کفر این است که احزاب سیاسی مسلمین ویاکشورهای اسلامی را به نام این آن به جان هم دیگربیندازند یک طرف را یکی تقویت کندوطرف دیگرراکسی دیگری،تاملتهای دین دوست وخداپرست توسط خودشان ختم شوند جای برای کسانی باقی بماندجزفسق وفجور وفحشاورزالت،زیرسوال بردن کرامت انسانی دیگرارمغان بدست نداشته باشندنقش قدم آن مجوس هاراتعقب بکنند.ای حکام دنیای اسلام ازهوشمندی وفطانت بایدکارگرفت،حالاهم سری وقت است،بیایدبخاطر نجات خودوملت های مسلمان وسیتم دیده گان جهان اندکی فکرکنید،ومحزون نباشیدکه مژده الهی ازآن شماست:"ان رحمة الله قریب من المحسنین"59.

برمیگردیم به سوالات وپیشنهادات

آیااین امکان وجودداردکه بتواندباایجادتغیراتی درسازمان بیداری اسلامی ازآن برای تحقق این هدف استفاده نمود؟ باتوجه به این که تاحال کنفرانس های متعددی تحت عنوان کنفرانس اسلامی،اخوت اسلامی،تقریب مذاهب،وکنفرانس بیداری اسلامی وامثالهم تشکیل شده است.

چنانچه درساختارسازمان کنفرانس بیداری اسلامی اندیشیده شدوبرنامه های آن به گونه بازبینی شودکه هریک ازمذاهب اسلامی درآن حق رأی داشته باشند وملاک عمل هم،رأی اکثریت باشدودبیر کلی برآن انتخاب شودکه تبلورآرمانهاوخواسته های مسلمانان باشد،تنها به این اکتفانشودکه کنفرانس بیداری اسلامی تشکیل داده شد،نه.تاحدودی باشدکه برای آن منزلت رهبری یاخلیفه مسلمانان قائل شد.برای رویاروی باموانع جهانی ومنطقه ای سرراه مصوبات این سازمان باید پیش بینی ها وتدارکات لازم فراهم شود،زیرا راه آن نمی تواند خالی ازمشکلات وکارشکنیها باشدولازم است که بامخالفان به صورت مناسب مقابله شود.

پیشهاد دیگردراین بیدارگری این است که آیا امکان دگرگونی درساختارکشورهای اسلامی وتغیرات آن به"ولایات متحده اسلامی"همچون ایالات متحده امریکاوجوددارد؟ که پیشواورهبرآن ازطرف مسلمانان دنیابه عنوان همان خلیفه ای مورد نظر انتخاب شود؟ اینجالازم است بگویم باامت اسلامی سالاست استبداد سیاسی درتاروپودش ریشه دوانیده وموضوع راباصراحت درمیان بگذارم وآن اینکه تقلب دراینتخابات خیانتی بسیاربزرگ به شمارمیرودوازآن جاکه تقلب دراینتخابات که برخی ازحکام یدطولای درآن دارند،زمینه را برای به قدرت رسیدن انسانهای خونخوار،منافق وفرعون صفت فراهم میکند،که وجودآنان به سان غده ای سرطانی شایستگی وپیشرفت واندیشه هارا نابود می کند.لذالازم است برای انتخاب خلیفه یارهبرهمه احتیاطهای دینی واخلاقی موردتوجه قرارگیرد ودرواقع فرمنتخب بایدتبلوری ازشرافت،کرامت وازخودگذشتگی داشته باشد.

پرسش یاپیشنهاددیگراین است که آیااین امکان هست که درمیان همه ای کشورهای اسلامی واقیلت های مسلمان نوع"اتحادکنفدرالی"تشکیل شودوهمه مظاهروویژگیهای محلی ومنطقه ای درآن مصئون بماند ودرعین حال همه ای آنهادرعرصه ای بین المللی هدف واحدی دنبال کنند؟ به هرصورت موضوع به همکاری وهماهنگی دانشمندان وعلمای فقه اسلامی وکارسناسان حقوق بین الملل برای حل و فصل ابهامات وموانع پیش آمده نیازمند است.اما یادآوری این موضوع رالازم میدانم که لازمه وپیش نیازهرگونه تغیرات دراوضاع سیاسی حاکم برمسلمانان ایجاد تغیرات فکری ومعنوی عمیق درخود آنان است.حاکمی که مطمئن باشد کسی سدٌراه واراده وبرنامه هایش نمی شودوازهیچ کس وهیچ جریان وحزبی هراس نداشته باشد،هرآنچه که بخواهد انجام میدهد.

برخی ازکشورهای اسلامی شکل ونمادی ازدمکراسی پیاده کرده اند. اما پس ازمدت زمان کوتاهی هوای نفس،خودخواهی وریاکاری،بازهمان مجالس وپارلمانهارا به وسیله ای برای پشتبانی ازستمکاران ودیکتاتوراهامبدل ساخته است.دراین اواخرواقعاً جای افتخاراست که شجاعت وایستادگی وشهامت درمیان بیشترجوامع وجوددارد؛همچنان بقول حضرت آیت الله خامنه ای:"آنچه رژیم سهیونستی واستکبارجهانی راتهدیدمیکندموشک های ایران یاگروه مقاومت نیست بلکه عزم راسخ مردان وزنان وخصوصاًجوانان کشورهای اسلامی است که دیگرنمی خواهندامریکاواروپابرآنان حکومت کنند"60،اماآشکاراست که توطئه های که برای متهورساختن مسلمین طراحی شد،به نتایج خوددست یافته است؛بااین همه وضعیت اسفناک امروز نبایدمردم رابه یأس وسرخوردگی بکشاندبلکه بایدبرای نجات امتی که پرچم داربرترین پیام بشری است،درسطح منطقه وجهان به تلاش مضاعف دست زد.بارقه های بیداری امیدوارکننده ای درمیان مسلمین دیده میشود؛درکناراین هم بیماری های موروثی رنجمان میدهدوامراض جدید ازهرسوتهدیدمان میکندواین میدان به دعوت گران،عالمان وسیاست مداران پارسا نیازمند است.خدای من،بستگی این سه گروه ازانسانهاخصوصاًمسلمین"ملاوملأومطرفین"عالمان وسردم داران وسرمایه دارانمان را ازشراستحمارگران و استعمارگران و استثمارگران نجات ببخش،چون بستگی مسلمین دنیا به همین سه طبقه دارد،اگردانشمندان ما،حکام وسرمایه داران ما آزادباشند وابسته به هیچ جریان استعماری واستکباری نباشند تمام ملل اسلام آزادومستقل درروی کره ای زمین زندگی خواهندکردامیدتوفیق ازخدای سبحان به این سه گروه دارم.با همین مژده ای خداوندبزرگ به قلب خودآرامش بخشیده وباانتظارپیروزی مسلمین درروی کره زمین مقاله خودرا به پایان میرسانم:"ولاتهنواولاتحزنواوانتم الا علون انکنتم مؤمنین"61.

والسلام علیکم ورحمت الله تعالی وبرکاته

سید ذبیح الله حنیف

دانشپجو ی ریشته کارشناسی

جامعه المصطفی(ص) العالمیه-واحدگرگان

ازکشور افغانستان.

کد تحصلی:1155789.

سال تحصلی:1390-1391.

تاریخ:29/08/1390.

1سوره آل عمران،آیه، 67.

2یونس،72.

3یوسف،101.

4آل عمرن، 19.

5بقره،128.

6بقره،132.

7مائده،111.

8حج، 78.

9نظام حکومت اسلامی،کتاب اول،محمدعلی رازانی،ص62.

10نهج البلاغه/خطبه40

11انعام،57.

12قصص،70.

13انعام،62.

14یوسف،40.

15رعد، 11.

16نساء،60 .

17نازعات،17.

18مائده،44.

19مائده،45.

20مائده،47.

21مائده،48.

22ص،26.

23نساء،59،

24بقره، 278و279.آل عمران،130.

25نساء،27. بقره،267.

26مطففین،1-3.

27بقره، 88.

28بقره،77روم،39سجده،7انفال،1-16حشر71

29نساء،5-.9

30بقره، 228-236،نساء، 23-24،نور32طلاق، 1.احزاب،94.

31بقره،80. مائده،6.نساء، 2،7،12،33

32بقره،216،190،191.حج، 78.نساء،74.براءة، 5.انفال،65.

33بقره،194.

34براءة،121.نساء،95.

35انفال،67.

36انفال،62.حجرات،9.

37احزاب،21.

38سکولاریزمدراسلام ومسیحیت/ص،126محمدحسن قدردان قراملکی.

39مرتضی مطهری،نظری به نظام اقتصادی اسلام،ص15-16.

40علی شریعتی،مجموعه آثار،ج5،ص75-76.

41سجادی،عبد القیوم،بررسی تعمیق بینش سیاسی،ص89.

42همین،ص90.

43حکومت دینی تامل دراندیشه سیاسی اسلام،ص132.

44طباطبای،محمدحسین،تفسیرالمیزان،ج3،ص158.

45شوری،38.

46آل عمران،159.

47استادمحمدتقی مصباح یزدی،نظریه سیاسی اسلام جلددوم،ص106.

48احیای تفکردینی،نوشته اقبال.

59حسین بروجردی،البدرالزاهر،به قلم حسین علی منتظری،ص52.

50صحیفه نور،ج1،6.

51ژانژاک روسو،قرارداداجتماعی،ترجمه غلام حسین زیرک زاده،ص195.

52مارسل بوازار،اسلام وحقوق بشر،ص74.

53وحدت وتنوع درتمدن اسلامی،ص43.

54انبیاء،107.

55بقره،120.

56آل عمران، 103.

57صحیفه امام،ج21،442.

58آل عمران، 139.

59اعراف،56.

60کیهان شم61آل عمران،139.اره،200370.


برچسب‌ها: قرآن وبیداری, بیداری درقرآن
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
  • شهر کرد
  • بن تن
  •